غم
غمم را به آب گفتم!
گفتا! نمیتوانم سیلاب شده زنده گی هارا فنا کنم
غمم را به به باد گفتم!
گفت"نمیخواهم طوفان شوم و زیبایی طبیعت را ازبین ببرم
غمم را به کوه گفتم!
گفت" آنهمه سختی از مدارای من نیست!
غمم را به آتش گفتم!
گفت"طاقت گرمی آنرا ندارم
غمم را به مهتاب گفتم!
گفت" ظلمت شب را دوست ندارم
غمم را به آفتاب گفتم!
گفت نمیخواهم از آتش درخششم مخلوق ازیت شوند
غمم را به بروانه گفتم!
گفت"نمیتوانم چونکه من هم در بی معشوقه ام فنا میشوم
غمم را به خودم گفتم!
سرابایم لرزید و دیده ام تر شدو قلبم بی حال
غمم را به تو نمیگویم!
تو خوش باش وخوش باش همیشه
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 4:3 توسط حامد
|